خرید بک لینک
سلام میشه این تست خودشناسی رو بدید و درصداتون رو بگید؟ بر اساس اسطوره شناسی رومی میگه شبیه کدام پادشاه، یا خانوما شبیه کدام ملکه اند، خانوما اگر تست رو میدن باید برن قسمت کهن الگوهای زنانه رو بخونند و اقایون قسمت کهن الگوهای مردانه

http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/Test

پاسخ بی کلک : چشم. زئوس ۳۰ تا
آرس ۲۹
هفائستوس ۲۷
آپولو و هرمس ۲۲

برچسب: نویسنده: هلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:10

دیشب رفتم کله پزی نزدیک خونه و یه دست کله و پاچه دادم بهش تا برامون تمیز کنه. اخه دیروز یه گوسفند سربریده بودیم. گفت پونزده تومن بده. گفتم دفعه قبل دوازده گرفتی. چرا هی گرون می کنی؟ یه آقایی که اونور نشسته بود و بعدا فهمیدم صاحب مغازه است ( من فقط کارگرهاش رو می شناختم) گفت همه چی گرون شده.گفتم هنوز چیزی خیلی گرون نشده. فقط دلار گرون شده که فکر نکنم تو حوزه شما باشه. گفت خوب ببر شهرستانی ( یه خیابونی نزدیک ما که یه بازار هم داره و ازین کارها اونجا هم می کنند ) ، اونجا پنج تومن می گیرند. گفتم کیفیت شما رو قبول دارم. گفتم قیمت ما این است. نمی خواهی ببر.گفتم می خوام و پرداخت می کنم ولی حق اعتراض هم دارم. گفت حق اعتراض نداری. و نکته مهم بحث و مطلب همین است. حق اعتراض : قبلا هم گفته ام که ما یک خورده فرهنگ دیکتاتوری داریم و هرکسی در قلمرو خودش دیکتاتور است و دیکتاتوری را می پسندد و حتی دیکتاتورها را دوست داریم. راننده تاکسی در ماشینش کله پاچه ای در مغازه اش کارمند در اداره اش پدر در خانه اش مسوول پارکینگ در پارکینگ ش و غیره ما به کسی اجازه نمی دهیم به ما اعتراض کند ولی خودمان به همه اعتراض می کنیم . بهنظر من گاهی ما مجبوریم چیزی را به قیمت گزافی که فروشنده می گوید بپذیریم ( و یا دستور مدیر را می پذیریم و یا هر چیز دیگه ) ولی این دلیل نمیشه حق اعتراض نداشته باشیم

برچسب: نویسنده: هلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:10

دوستم می گفت که یه دوست دختر همه چی تموم داشت.

می گفت به یه دلیلی یه روزی باهم کات کردیم و بعد دختره خودکشی کرد.

می گفت حالا یه عذاب وجدان باهامه. می ترسید مقصر باشه.

می گفت شاید دلیلم برای کات کافی نبوده و ازین حرفها.

نمی دونستم بهش چی بگم

برچسب: نویسنده: هلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:10

دیشب فهمیدم که کدوم دختر عشق من است.

وقتی ساعت دو شب دندونش درد گرفت و با اینکه بخاطر حرف گوش نکنیش اینطوری شدهبود

و با اینکه شب بهم گفته بابا تو مهم نیستی.

ولی باز بردم یه درمانگاه شبانه روزی خوب و دندونش رو درست کردم و البته پول خوب هم دادم.

ولی تو راه برگشت خوشحال بودم. عشقم کنار نشسته بود

برچسب: نویسنده: هلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:10

خواهر زن من جوونه. حدودا وقت ازدواجش است. پسر من هم نوجوونه. و داره می ره بسمت مرد شدن. امروز که داشتم اشغال خونه رو می بردم بیرون، خواهر زنم تو راهرو گفت ماهم اشغال داریم. مال رو هم ببر. گفتم بده پسرم ببره. گفت اون حرف گوش نمی ده. گفتم سعی کن به راه بیاریش تا گوش کنه. فکر کن شوهرته. گفت اگه شوهرم بود بلد بودم چکارش کنم که حرف گوش کنه. گفتم مثلا چه فرقی می کرد؟ چه سلاحی داشتی؟ یه خورده بهش فکر کن. گفت فکر کردم و می دونم باید چکار کنم. منکه فقط به ذهنم رسید که جز سلاح جنسی سلاح دیگه ای نداره. والا اگه با حرف می تونست که خوب پسر من روهم قانع می کرد و به راه می آورد. نظر شما چیه؟

برچسب: نویسنده: هلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:10

صفحه بندی